تبليغاتX
تولدی دیگر -
زندگی
درختي عشق را داناست كه سيب مي باردو پرستويي كه بالش داغه خورشيد را دارد.
قطاري آشنا از سمتي مي آيد. دلخوشي دارم رنك آبي دل را بر عطش ولايتم مي ريزم.
آه بايد برخيزم،فانوس بردارم،صدايي مي آيد. وقتي تنهايي عشق را داناست و سيب مي بارد.
از اين پس هر پروانه اي در هر كجاي جهان بال كه مي زند در خوابهاي او شمعي است كه به ياد تو به جان مي سوزد.
از اين پس در هر كجاي خاك هر ابري كه ببارد،به ياد آفرين گفت تو مي بارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 6:58  توسط داود   |