تبليغاتX
تولدی دیگر - بهار مهر
زندگی
بهار كه مي رسد، سيراب مي شود تمام بيشه هاي امروز و جاري مي شود
نسيم پر رنگ بهار و بوي يار،كه در مشام جان به گرمي مي نشيندو سبز مي شود.
و سبز مي شودجان عاشقي،روح بيدار روشني و همه يكي مي شويم.
همسو مي شويم باچرخش زمان، با گردش زمين،با سبزي و سرخي و گل
تمامي آبهاي جهان را بر اين جان بي قرار بپاش كه همه لحظات در مدار بي تابي
چرخ ميزند و صداي شكستن رويا ها امانش نمي دهد.
 و به جستجوي عطر گلي است كه با آن بقض جهان را بشويد.
وقتي فضاي روبرو سايه هاي مهر توست،وقتي تمام پيشه رو باران و شبنم و ترانه زندگي است
گندم زاران را صدا مي كنم تا جلوه تمام تو را به تماشا به مهر بنشينيم ،
تا فضاي سينه پر از موسيقي ياد تو باشدو آواز ها وآيينه هامقابل هم بايستند و آنگاه بهار نام تو بهارمهر باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 6:19  توسط داود   |