تبليغاتX
تولدی دیگر
زندگی
درختي عشق را داناست كه سيب مي باردو پرستويي كه بالش داغه خورشيد را دارد.
قطاري آشنا از سمتي مي آيد. دلخوشي دارم رنك آبي دل را بر عطش ولايتم مي ريزم.
آه بايد برخيزم،فانوس بردارم،صدايي مي آيد. وقتي تنهايي عشق را داناست و سيب مي بارد.
از اين پس هر پروانه اي در هر كجاي جهان بال كه مي زند در خوابهاي او شمعي است كه به ياد تو به جان مي سوزد.
از اين پس در هر كجاي خاك هر ابري كه ببارد،به ياد آفرين گفت تو مي بارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 6:58  توسط داود   | 

امشب امشب تمام هنجره ها از نوا پر است.گوش تمام پنجره ها از صدا پر است.امشب كه گامهاي تو از
خستگي تهي است،از نور عشق و خاطره دستان ما پر است.از بس معطر است دستهاي ماهتاب گويي كه از حضور مسيحا فضا پر است.اين حديث،شهر عشق و صفا و محبت است.
اين جاده جاده اي است كه از آشنا پر است.
قلب تمام آيينه ها مي تپد.ز شوق اين باغ از تموج لطف و صفا پر است.
حس مي كنم طراوت يك سيب سرخ را بر شاخه اي كه از گل و نرگس پر است.
اينجايت اي گل و بهار و نسيم ،شهري كه كوچه كوچه آن از خدا پر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:53  توسط داود   | 

سفر به دامن عشقی خیال پرور کن. گل خیال مرا دانه دانه پر پر کن.به آبگیر سپهری دیگر بشوی.رخسار نهال خرم عشقی دیگر تناول کن.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:15  توسط داود  

بهار كه مي رسد، سيراب مي شود تمام بيشه هاي امروز و جاري مي شود
نسيم پر رنگ بهار و بوي يار،كه در مشام جان به گرمي مي نشيندو سبز مي شود.
و سبز مي شودجان عاشقي،روح بيدار روشني و همه يكي مي شويم.
همسو مي شويم باچرخش زمان، با گردش زمين،با سبزي و سرخي و گل
تمامي آبهاي جهان را بر اين جان بي قرار بپاش كه همه لحظات در مدار بي تابي
چرخ ميزند و صداي شكستن رويا ها امانش نمي دهد.
 و به جستجوي عطر گلي است كه با آن بقض جهان را بشويد.
وقتي فضاي روبرو سايه هاي مهر توست،وقتي تمام پيشه رو باران و شبنم و ترانه زندگي است
گندم زاران را صدا مي كنم تا جلوه تمام تو را به تماشا به مهر بنشينيم ،
تا فضاي سينه پر از موسيقي ياد تو باشدو آواز ها وآيينه هامقابل هم بايستند و آنگاه بهار نام تو بهارمهر باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 6:19  توسط داود   | 

سال نو مبارك
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 4:31  توسط داود   | 

خوشا همراه باباراني از سبز      خوشا هر دشت را داماني از سبز
براي هر دري سهمي از نور         لب هر پنجره گلداني از سبز
هزاران شعر سبز را از بر كردم كه هر روز همراه ابر و نسيم و پرنده زمزمه كنم.
بهار هميشه سبز اينجا نه فقط من ،كه ما كه ابر ونسيم و پرنده هم چشم به راه تو بوديم.
عبور نرم نسيم گلبرگ هاي لطيف ياسمن را نوازش مي كند.
در انبوه قشنگ كوه و بيشه          بيا تا مثل جنگل سبز باشيم
دل خود را به سان بذر و رويش      درون سينه جنگل بپاشيم
بهار به هر چيزي سهمي از حركت،سهمي از زندگي مي بخشد.
به موسيقي رنگها گوش داده ايد،صدائيكه از حد ادراك بيشتر است.
ندانم كدامين شقايق خبر دادكه شالوده زندگي نوش و نيش است.
آفتابي است هوا پنجره را باز كنيم           صبح را با نفس تازه تر آغاز كنيم
روزها خنده زنان از پي هم مي گذرند      رو به سر سبز ترين لحظه دري باز كنيم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 4:30  توسط داود   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 7:13  توسط داود   | 

بهاريه.با بهار پنجره ها منبسط مي شوندو چيزي شبيه شوق تمامي خانه ها را از تبسم لبريز مي كند.
با بهار آبي ها مي آيند،آفتابي ها مي آيند،چشمه ها مي آيند و پرواز اوج مي گيرد.
بهار شاخه اي است كه مي توان زمزمه ها را بر آن آويخت.
با بهار زنبيلي از شادماني ها هست،
از روياي سبز پرندگان هست.بايد به كوچه باغ ها رفت ودر كوچه باغ ها
ترا نه هايي را زمزمه كرد.ترانه هايي كه يك سردر وصف شنيدن و گفتن است.
آسمان دست نوازش پرداز،
آفتاب از عطش ناب طراوت لبريز،
دشت،كوه ،آب، درخت مهربان تراز پيش گوش خوابانده طبيعت گويا خبري در راه است،
خبري در راه است خبري در راه است...
آري بهار سخاوتمندانه است و دامني از گل به زمين مي دهد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 6:12  توسط داود  

گل ز شور خنده در گلشن قيامت كرده است.صد بهشت آباد بر روي زمين دارد بهار .
بهار آمد و باخود روح و طراوت را به ارمغان آورده است.

اينك چشم بگشائيم جهان را بنگريم كه چگونه دگرگون شده.

آريبا آمدن بهارعطر بهشت در كوچه باغ جانهامان مي پيچد.

بهار بستاني است در درون خانه دلمان،

 بهار بستاني است كه از پس سرو گشت و

تماشاي گلشن و بستان برون مي توان عطر دل انگيز بهاران را حس كرد.
در دل هر عاشقي تابي زمهر روي او          در سر هر بيدلي شوري ز استغناي او

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 8:2  توسط داود   | 

به نام خدا امروز پنجمين  روز از بهار 86 مي باشد.  امروز اولين مطلب خود را كه بی ارتباط هم نيست با عنوان بهار مي نويسم. به نام خداوندی كه عشق سروده هايش رادر بهار برای جوی، سنگ، سبزه زاران و انسان سر داد.بهار: ديدار گل با شبنم، ديدار آفتاب با آسمان..ای بهار، ای بهار، ای بهار بی قرار ای شكفته در تمام لحظه های پر غبار، سر به راه مقدم شكوهمند تو، دستهاي پينه دار.چشم هاي پر فروغ انتظار، جامه های وصله دار. ای بهار سر بزن به آبشار سر بزن به كوهسار سر بزن به شاخه های خشك در ميان اين همه نگاه منتظر يك دنيا جوانه و نسيم و گل ببار.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 5:41  توسط داود